عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )

957

زبدة التواريخ ( فارسى )

ذكر رسيدن ايلچى ايلدرم بايزيد و جيبا نمودن لشكر حضرت صاحب قرانى در اين اثنا از طرف امير ايلدرم بايزيد ايلچى پيش بندگى حضرت رسيد و بنياد بر كلمات واهى نهاده در باب قلعهء كماخ عذرى نامقبول مىخواست و دو سر اسب پيشكش آورده بود . حضرت صاحب قرانى بدان التفات ننمود و فرمود كه چون دولت ياورى كسى نكند نصايح مشفقان او را سودمند نيامد و مرد آن است كه به قول وفا نمايد چه مخالفت قول فعل و علامت نامردان است ، اگر خانهء قرايوسف را فرستاده مىبودى خانوادهء خود را ايمن مىگردانيدى و اگر در باب قلعهء كماخ مبارك مرده « [ 1 ] » آزاد مىكردى گردن خود را از طوق مذلّت خلاصى مىدادى - للّه الحمد و المنّة - كه دولت قاهرهء ما بىمنّت تو آن قلعه را مسخّر احكام ما گرداند . اكنون بگوييد تا مردانه بايستد و پاس كينه و انتقام حضرت ما را آماده باشد : اگر مرد كارى بيفشار پاى * من اينك رسيدم نگه‌دار جاى آنگاه حكم عالى نفاد يافت تا عساكر منصوره در صحراى سيواس جيبا نمودند و قشونها مرتّب گردانيدند صحرا در صحرا جوشن و برگستوان بود و جهان در جهان خود و خفتان و بلارك « 1 » و سنان : شعر « [ 2 ] » تو گفتى كه روى زمين ز آهنست * ز نيزه هوا نيز در جوشن است از پس درخشيدن نيزه‌ها « [ 3 ] » چنين گفتى در هر گوشه خورشيدى طالع است و از كثرت سيف و سنان پنداشتى كه از هرطرف برقى لامع است . ايلچيان چون آن كثرت و عظمت مشاهده كردند و آن شوكت و احتشام بديدند رايهاشان تيره شد و عقلها خيره گشت . فرمان همايون صادر شد كه باز گرديد و بايزيد را بگوييد كه با اين همه هنوز جانب مساهله و مجامله با تو مرعى مىدارم . خانهء طهرتن را به‌جانب ما روانه گردان و فرزند خود را به حضرت ما فرست تا دربارهء او از انعام و احسان آن فرماييم كه از تو كه پدر

--> ( [ 1 ] ) - ت : آن را . ( [ 2 ] ) - م : ندارد ، ت : بيت . ( [ 3 ] ) - م و ل : آهنها . ( 1 ) بلارك : نوعى از فولاد جوهردار ( لغتنامه ) .